بر مبنای تحلیل مقایسه ای چشم اندازهای آژانس بین المللی انرژی، وزارت انرژی آمریکا و دبیرخانه اوپک پیش بینی می شود که رشد مصرف انرژی در دو دهه آینده بیش از 2درصد باشد که دراین میان، رشد مصرف گاز طبیعی با بیش از9/2درصد، بیشترین سرعت را در رشد تقاضای انواع حامل های انرژی خواهد داشت.
بر این اساس، تقاضای انرژی های تجدیدپذیر و هسته ای با رشدی در حدود 4/1 درصد، کمترین سرعت رشد را در این میان دارد. همچنین تقاضای مصرف نفت9/1درصد تا7/1 درصد و زغال سنگ 7/1 درصد تا 5/1 درصد پیش بینی شده است که از اهمیت دوباره نفت در دو دهه آینده حکایت می کند. با این توصیف، در دو دهه آینده اگر چه سهم نفت در سبد تقاضای مصرف انرژی جهانی از بیش از 40 درصد به حدود 38 درصد کاهش می یابد، اما همچنان به منزله مهم ترین سوخت جهانی تلقی می شود
سهم گاز طبیعی از حدود 23 درصد به 27 درصد خواهد رسید و سهم زغال سنگ در برآوردها از 24 تا 26 درصد به 24 تا 22 درصد کاهش می یابد که در حقیقت علت آن جانشینی گاز طبیعی با زغال سنگ در صنایع برق خواهد بود.
بر اساس پیش بینی ها سهم انرژی های هسته ای و تجدید پذیر نیز از حدود 14 تا 10/6 درصد کنونی به 13 تا 8/7 درصد کاهش می یابد که در حقیقت ناشی از کاهش عمده مصرف سوخت های هسته ای و خارج شدن برخی از نیروگاه های اتمی در اروپا، آمریکا و ژاپن خواهد بود.
کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) از جنبه کل انرژی، تقاضای نفت، تقاضای گاز طبیعی و مصرف انرژی های تجدید پذیر و هسته ای، همچنان بزرگ ترین سهم بازار را به خود اختصاص خواهند داد. کشورهای در حال توسعه نیز از نظر سرعت مصرف انواع حامل های انرژی، پیشروی شتابانی خواهند داشت و سهم چشمگیری از تقاضای پیش بینی شده نفت و گاز طبیعی را به خود اختصاص خواهند داد، همچنین بالاترین سهم و حجم در بازار زغال سنگ به آنها اختصاص می یابد و سهم مصرف آنها از انرژی های تجدید پذیر و هسته ای با وجود قابل توجه بودن در قیاس با دهه های پیشین، سهم چشمگیری نخواهد بود. البته این سهم نیز بیشتر ناشی از مصارف سوخت های هسته ای در برخی اقتصادهای رو به توسعه است.
اقتصادهای در حال گذار به طور نسبی بیشترین سهم نسبی از بازار گاز طبیعی را در اختیار خواهند داشت.
پیش بینی می شود که انرژی هسته ای با وجود تبلیغات فراوان، رشد چشمگیری نداشته باشد، زیرا شمار ساخت راکتورهای هسته ای جدید بسیار محدود پیش بینی شده و انتظار این است که بیشتر راکتورهای کشورهای پیشرفته صنعتی از رده خارج شوند؛ از این رو انتظار عمومی مبنی بر کاهش چشمگیر سهم سوخت های هسته ای در آینده بازار انرژی وجود دارد.
با وجود کاهش نسبی سهم انرژی هسته ای، پیش بینی می شود که تا سال 2020 سوخت های فسیلی در ترکیب مصرف انرژی جهان نقشی برتر داشته باشند. البته جا به جایی محسوسی در منابع جغرافیایی عرضه بیشتر منابع انرژی، به ویژه نفت، صورت خواهد گرفت که تحت تاثیر عواملی همچون ترکیب هزینه، عوامل ژئوپولتیک و عوامل فنی خواهد بود.
با توجه به روندهای پیش بینی شده چگونگی پراکنش ذخایر هیدروکربوری در جهان و تنوع مقاصد مصرفی حامل های انرژی، پیش بینی می شود تجارت انرژی گسترش بیشتری یابد. در یکی دو دهه آینده عرضه منابع فسیلی، همچنین انرژی های تجدیدپذیر نیز تحت تاثیر قرار خواهند گرفت؛ به گونه ای که منابع نفت نامتعارف از جمله نفت حاصل از شن های آغشته به نفت در کانادا و
ونزوئلا، جی.تی.ال، سوخت های هیدروژنی و هیبریدی، سهم و جایگاهی در سبد تولید و تقاضا خواهند یافت.
رشد تجارت انرژی، زمینه های تشدید وابستگی متقابل کشورهای واردکننده از یک سو و کشورهای عرضه کننده منابع نفت و گاز از سوی دیگر را به وجود آورده و سازکار تحولات بازار انرژی را به یکی از مولفه های عمده تأثیر گذار و تأثیر پذیر در تحولات اقتصاد جهانی تبدیل خواهد کرد.
سهم بیشتر افزایش تقاضا برای مصرف زغال سنگ ناشی از مصرف چین و هند است که ذخایر غنی و فراوانی از این حامل انرژی دارند. علت عمده تقاضا برای زغال سنگ و افزایش آن نیز، پایداری مصرف این سوخت در نیروگاه های برق خواهد بود.
در هر حال برآوردها نشان دهنده آن است که سهم مصرف نواحی OECD از بازار جهانی نفت از حدود 60 درصد کنونی به حدود 50 درصد کاهش خواهد یافت و با توجه به این که سهم اقتصادهای در حال گذار نیز تغییر چندانی نخواهد کرد، سهم اقتصادهای رو به توسعه در آینده از 30 درصد کنونی به 40 درصد افزایش می یابد و بدون تردید بازیگران عمده ای در بازار نفت خواهند بود. نیمی از این جهش بالقوه نیز طبق پیش بینی ها در دهه اول تحقق خواهد یافت. چین، هند و اقتصادهای آسیای جنوب شرقی از جمله اقتصادهایی هستند که در آینده رشد قابل توجه مصرف نفت را به بازار جهانی تحمیل خواهند کرد. آمریکای شمالی در آینده نیز همچنان بالاترین سهم در بازار جهانی نفت را دارد و بزرگ ترین بازار منطقه ای محسوب خواهد شد.
جدا از بررسی های جغرافیایی علل افزایش تقاضای نفت، بخش های اقتصادی مصرف کننده نیز نقش چشمگیری در این افزایش دارند؛ به گونه ای که بخش حمل و نقل به منزله مهم ترین رکن در ساختار مصرف نفت در آینده محسوب می شود. در حقیقت معادل سه چهارم از افزایش تقاضای نفت ناشی از مصرف آن در بخش حمل و نقل است. هم اکنون نفت به منزله سوخت برگزیده و بدون جانشین فنی و اقتصادی مطلوب، تلقی و برای استفاده در حمل و نقل هوایی، زمینی و دریایی بهترین حامل انرژی محسوب می شود.
تمرکز بالای ذخایر هیدروکربوری در منطقه خاور میانه که تمام مالکان و بهره گیرندگان منافع آن، عضو اوپک هستند و به طور نسبی استخراج و بهره برداری آن از تمام مناطق جهان ارزان تر است و به عبارتی مزیت هزینه ای دارد از یک سو و بحران های ژئوپولتیک مستمری که در این منطقه از جهان وجود داشته است، از دیگر سو موجب شده اند تا پیش بینی کنندگان آینده بازار جهانی نفت وگاز موضوع امنیت عرضه و مخاطرات مرتبط با تجارت سوخت های فسیلی به ویژه نفت را در صدر مسائل پر اهمیت آینده تلقی کنند.
روندها در دهه های آینده از خروج تعدادی از میدان های هیدروکربوری بزرگ در مناطق غیر خاور میانه از روند تولید حکایت دارد؛ از این رو تشدید میزان وابستگی واردکنندگان نفت و گاز به این منطقه وجود خواهد داشت. یکی از مواردی که می تواند از وابستگی کشورهای واردکننده نفت از منطقه خاور میانه بکاهد، گسترش استفاده از منابع نفتی نامتعارف همچون شن های آغشته به نفت است که عمده منابع آن در کانادا و ونزوئلا متمرکز است و بر مبنای برآوردهای اولیه، ذخایر آن از کل ذخایر نفت متعارف خاور میانه بیشتر است.
به علت محدودیت بهره برداری از این منابع و گران بودن هزینه تمام شده، استخراج از این منابع صرفه اقتصادی ندارد. هم اکنون تمرکز بسیار شدیدی در تحقیقات لازم برای بهبود فناوری های بالادستی و استخراج نفت از این منابع سامان یافته است؛ به گونه ای که بتواند در آینده نزدیک بهره برداری بیشتر از این منابع را به صرفه کند. حتی در برآوردهای منابع تولیدی آینده سهمی بیشتر برای این منابع قائل شده اند و باید در انتظار تحولاتی جدید در این زمینه بود.