شاخصهای بینالمللی مسکن، این نسبت را در سال 1370 در کشورهای صنعتی 58/4، در منطقة آسیای جنوبی وشرقی به ترتیب 25/6 و 15/4 و در منطقة خاورمیانه 57/4 گزارش کرده است. نسبت یاد شده برای شهر تهران در سال 1370 برابر 9 بوده است. بدیهی است که این نسبت به خانوارهای حقوقبگیر به مراتب بیشتر از ارقام یاد شده در بالاست. به نظر میرسد در حال حاضر(سال 85) نسبت قیمت مسکن به متوسط درآمد خانوار حدود 15 تا 20 (با توجه به مناطق زندگی) باشد که رقم بسیار بالایی است. این امر، قدرت خرید بسیار پایین مسکن توسط اقشار مختلف جامعه را نشان میدهد که عملاً مسکن را به کالای مبادلهای سرمایهگذاران تبدیل نموده است.
چنانچه خانوارها را از نظر درآمدی به سه گروه خانوارهای کم درآمد، میان(متوسط) درآمد و پردرآمد دستهبندی کنیم، بدیهی است که خانوارهای کم درآمد قادر به تأمین نقدینگی برای احداث واحد مسکونی خود نیستند. از سوی دیگر، خانوارهای پردرآمد نیز مسکن را به عنوان یک نوع دارائی برای انباشت نقدینگی خود به حساب میآورند و از طریق بورس بازی روی آن، میکوشند میزان دارائی خود را بیافزایند. تنها اقشار میاندرآمد هستند که به نظر میرسد بتوانند با پسانداز قسمتی از درآمدهای گذشتة خود، نقدینگی اولیه را برای احداث واحد مسکونی خود تأمین و سپس با پساندازهای آتی، اقساط وام دریافتی برای تکمیل مسکن خود را پرداخت کنند.
بررسی توزیع درآمدی خانوارهای شهری در 25 سال گذشته، نشان میدهد که نسبت اقشار میاندرآمد در مناطق شهری ایران افزایش یافته است. علیرغم اینکه درآمد خانوارهای میاندرآمد (حقوقبگیران شهری) در یک دورة 25 ساله به 49 برابر رسیده است اما هزینة آنها حدود 113 برابر افزایش یافته است. بنابراین، یک خانوار میاندرآمد که میتوانست در سال 1359 با 9 سال پسانداز هزینة احداث واحد مسکونی خود را تأمین کند، در حال حاضر با 34 سال پسانداز قادر به تأمین نقدینگی برای تامین مسکن خواهد بود(گزارش سرمایهگذاری ساختمان ایران، 82)